مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
به نام هستی بخش هستی



لانس آرمسترانگ در سال 1996 به سرطان بیضه (با گسترش شدید در ریه ها و مغز) مبتلا گردید اما تسلیم نشد و بیماری اش را به مبارزه طلبید؛ پس از یک سال نبرد مداوم سرانجام پیروز شد و در سال 1997 به تیم دوچرخه سواری آمریکا پیوست. او از سال 1999 تا 2005، برای هفت دوره ی متوالی، قهرمان مسابقات توردوفرانس شد. آرمسترانگ رکورد پنج قهرمانی میگوئیل ایندوراین، برنارد هینالست، ادی مرکس و ژاک آنکتیل را پشت سر گذاشت و به این ترتیب برای همیشه به سوی تاریخ رکاب زد.

او طی این سال ها، از طرف نشریات و شبکه های معتبری همچون بی.بی.سی، آسوشیتدپرس، اسپورت ایلوستریتد وای، پی.ان به عنوان "ورزشکار مرد سال" معرفی و برگزیده شد. لانس در سال های 2002 تا 2006 نیز موفق شد لقب "بهترین ورزشکار جهان" را از آن خود کند.

لانس آرمسترانگ هنگامی که در مقابل چشمان خیره ی مجسمه ی ژاندارک، تاج قهرمانی هفتمین دوره ی مسابقات توردوفرانس را بر سر نهاد، بعد از 14 سال با حرفه ی دیرینه اش دوچرخه سواری، وداع کرد تا از نام خود یک اسطوره بسازد و حماسه ی با شکوه دیگری را در حافظه ی تاریخ ثبت کند....

========================

بدجور تحت تاثیر کتاب قرار گرفتم. این خلاصه ی پشت جلد کتاب بود. برای خرید اینترنتی هم می تونید به این سایت مراجعه کنید.

www.csf.ir


سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
به نام خدا


حالمان از این فضای اتاق و کتاب و پایان نامه و خودمان و ..... هزار تا کوفت و زهر مار دیگه دارد بهم می خورد.......

امروز هم یعنی از دیروز شاگرد بازی ها شروع شد...... بازدم دمب امتحانا شد و این جماعت درس نخون حلق آویز شدن ............ و جالب اینکه در مدت دو روز توقع معجزه پیغمبری دارن.............

دیگه هر کار کردن نتونستم تحمل کنم و آخر سر پا شدم رفتم انقلاب و یه دلی از عزا در آوردم............ انقدر کتاب خریدم که خودم کیفور شدم................یه دونه هم سی دی خریدم .............همون رقص سماع مولانا!!! خیلی هم قشنگ بود................

اسم یکی از کتابا "سرطان بهترین رویداد زندگی من" هستش که منم یه نفس شروع کردم به خوندن و آخراشه....... خیلی جالب بود. پیشنهاد می کنم حتما بخونید....................

داستان یه آقایی که سرطان می گیره در حالیکه قهرمان دوچرخه سورای دنیاست و دوباره خوب می شه و زندگی شو زیر و رو می کنه!!!!!! چه می کنه این قدرت اراده...............

اتفاق زیاد افتاده ولی حس نوشتن نیست.....................تابعد

چهارشنبه 14 فروردین ماه سال 1387
به نام خدا


سلام؛
سال نو همه گی مبارککککککککککککککککک
امیدوارم یه سال پر از قشنگی و مهربونی و شادی و موفقیت های بیشمار نصیب همه بشه.
بر خلاف تمام سال های قبل که عید دیدنی هامون به دو روز اول عید ختم می شد و بعدش علاف و بیکار می چرخیدیم، امسال از همون روز ماقبل اول که با عروسی دختر عمه جان شروع شد سرمون حسابی شلوغ بود. انقدر مهمون داشتیم و انقدر مهمونی رفتیم که حالم بد شد. خوب بودا یعنی با اینکه کار زیاد داشتیم ولی در کل خوش گذشت و همه سلامت و شاد بودن.
دو تا مسافرت هم رفتیم. قم و زنجان. چند تایی هم مسافر داشتیم آخه روز دوازده فروردین هم خاله ها و مادربزرگم رفتن سوریه.
دقیقاً فقط فقط عید دیدنی کردیم. دریغ از یک لحظه درس و مشق و تکلیف. حتی نتونستم رو کارم فکر کنم. هوارتا کار دارم که باید تا هفته ی دیگه تموم کنم.
خوب دیگه بریم سر زندگی سال 87