۵۰۰۰ جلد کتاب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 11 آذر ماه سال 1386

 

به نام خدا

 

سلام

یه عالمه دلم برا اینجاتنگ شده بود که نگووووووووووووووو

می دونید جریان چیه؟؟؟؟

تلفن خونه قطع شده خوب من چی کار کنم.....

هم چی رو به راهه

و من حسابی خوبم و تازشم حقوق گرفتممممممممممممممم

هورررررررررررررررااااااااااااااااااا

الان هم از شرکت آپ می کنم

باید برم

فعلا بابای دوستای گلم

 

 

پنجشنبه 1 آذر ماه سال 1386

 

به نام آفریننده باران

 

سلام

خوب این چند روز چون بارون قشنگی می باره من کلا خوبِ خوبم ولی فقط این نیست که....

تو شرکت کار رو به راهه خدا رو شکر و با همکارام هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر صمیمی می شیم. جو دوستانه ای شده و من خیلی خوشحالم.

امروز بازم رفتم دانشگاه چون جلسه دوم کارمون بود و چون دوستان قدیمی رو دیدم خوشحالم

بارون....این بارون هم خودش مزید بر علت شده چون بنده عاشق بارونم و تمام دعاهای مهم زندگیم زیر بارون برآورده شده. از طرفی خاطره های قشنگی با هم داریم.

یه اتفاق دیگه هم که باعث خوشحالی ما شد خرید دو عدد کتاب به نام های "راز" و "از دل گریخته ها" بود. اولین کتاب به طرز عجیبی از پشت ویترین به من چشمک  میزد که آخر رفتیم خریدیم و چه کتاب مفید و جذابیه. حتما بخونید. دومین کتاب هم از مسعود بهنوده که من عاشق سبک نوشتن و نگاهش به تاریخ و ایرانم . از کتاب های دیگش "خانوم" و "امینه" و "این سه زن" خیلی خیلی زیبا و جالب بود که اگه وقت کردید اونا رو هم بخونید. البته این چند روز با همون کتاب "راز" سرم گرم بود و هنوز نرفتم سراغ اون یکی.

راستی امشب هم که شب تولده. من نمی دونم از ذوق تولد امام رضا خوابم نمی بره یا برنامه ی فردا؟

آخه فردا ناهار دعوتیم. سمیرا خانوم دست به جیب شدن و کلا حسابی ناپرهیزی کردن!!! 

از همه التماس دعا داریم